بدرقه

 

آن کبوتر عاقبت از بند رست...

رفت و با دلدار دیگر احد بست...

با که گویم که او هم خون من است؟...

خصمه جان و تشنه ى خون من است...

آخر آتش زد دل دیوانه را...

سوخت بی پروا پر پروانه را...

عشق من از من گذشتی خوش گذر ...

دیشب از کف رفت فردا را نگر...

      آخر این یک بار از من بشنو پند...

بر منو بر روزگارم دل مبند...

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود...

عشق دیرین گسسته تارو پود...

گرچه آب رفته باز آید به رود... 

ماهیه بیچاره اما مرده بود...

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:9  توسط ممد70 |